لسان الملك سپهر

1168

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

منازل خويش بازشدند . و به روايتى چنين بانگى از دنبال خود بشنيدند و بيمناك شده مراجعت كردند . اما جهودان خيبر به نزديك سلّام بن مشكم آمدند كه قائد و مقتداى ايشان بود ؛ اگر چه سلّام را خستگى و ناتندرستى زحمت مىكرد ، با اين همه از رأى زدن با صناديد قبيله ناگزير بود . بالجمله جهودان با سلّام گفتند : در اين خطب بزرگ كه پيش آمده چه مىانديشى ؟ اكنون از حصارها بيرون شويم و در ميدان رزم دهيم يا حصارها را استوار كنيم و از پس ديوارها به مدافعه برخيزيم ؟ سلّام گفت : اگر چه عبد اللّه بن سلول مردى مبارك و رشيد الامر نيست ، لكن شما را راه صواب نمود . خويشتن را در تنگناى حصار ميفكنيد ، بيرون تازيد و به قانون مردان مرد نبرد سازيد ؛ اما جهودان را مكان اين كار به دست نشد و ناچار در حصارها متحصّن گشتند . گويند : در آن شبها كه پيغمبر كوچ مىداد يك شب عامر بن سنان بن الاكوع را گفتند : رجزى به حدى « 1 » انشاد كن كه شتران را نشاطى باشد و رفتن را شتاب گيرند . عامر رجز ابن رواحه را خواندن گرفت : لا همّ لو لا أنت ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا فاغفر فداء لك ما اقتنينا * و ثبّت الاقدام ان لاقينا و أنزلن سكينة علينا * انّا اذا صيح بنا أتينا و بالصّباح عوّلوا علينا « 2 » پيغمبر فرمود : اين حادى كيست ؟ گفتند : عامر پسر اكوع است . فرمود : يرحمه اللّه و به روايتى فرمود : غفر لك ربّك و شناخته بود كه هركس را پيغمبر چنين دعا كردى ، شهيد شدى . عمر بن الخطّاب عرض كرد : يا رسول اللّه واجب شد شهادت او ، چرا دعا نكردى كه عمر او دراز باشد ؟ و عامر در خيبر شهيد شد . بالجمله چون عامر رجز به پاى برد ؟ پيغمبر با عبد اللّه بن رواحه فرمود : تو از بهر ما شتران را به رفتار در نمىآورى ؟ پس او آغاز حدى كرد و ابيات عامر را اعادت

--> ( 1 ) . حدى : آوازى كه براى راندن شتر خوانند . ( 2 ) . پروردگار ، اگر تو نبودى ما رهنمود نمىشديم و زكات نمىپرداختيم و نماز نمىگزارديم . و به هنگام برخورد با دشمن پايدارمان دار ، خدايا آرامشى بر ما فرو فرست ، هرگاه كه ما را فرا خوانند مىآئيم ، اگر چه با نوحه و گريه بر ما زارى كنند .